پیش نوشت: تقدیم به همه آنانی که مثل من بی لیاقت اند ...!!!
یقینا اگر بخواهم یکی از بهترین خاطرات دوران دانشجویی ام را بازگو کنم، سخن از "آذر عاشورایی" خواهم گفت.
16 آذر 1389، 1 محرم 1432، روزی که همه دانشگاه ها، دانشگاهِ امام حسین(علیه السلام) بود.
از آن جایی که برخی دوستان روی لفظ ها تعصب خاصی دارند و مهر بی بصیرتی در دست بر پیشانی هرکه با ذائقه شان ناسازگار باشد میکوبند تأکید میکنم که اینجا منظورم این نیست که بیرق و علم و روضه و سینه زنی " صرفا " از ملزومات تشکیل دانشگاه حسینی نیست اما در این زمانه که " ما غیر از خدا کسی را نداریم" همین نمادها هم گرامی اند و برپا داشتن آن از وظایف ماست.
از پارسال در جمع دوستان می گفتیم که 16آذر90 چه حال و هوایی خواهد داشت و چه تقارن مبارکی را درک خواهیم کرد.
همین ایام هم که نزدیک روز دانشجوی امسال بودیم، علیرغم بازنشستگی تشکیلاتی مشتاقانه در پی توفیقی بودیم که هرچند ناچیز انجام وظیفه کنیم بلکه صاحب عاشورا نام ما را نیز بنویسد در بین آنانی که سعادت خدمت در برپایی "آذر عاشورایی" دارند...
یکشنبه 20 آذر90، آذر عاشورایی،دانشکده فنی، تالار چمران، ساعت 13.
پرچم ها آماده برای اهتزاز و نفس ها در سینه آماده برای سردادن "نوای لبیک یا حسین".
اما خبری میرسد!
آقای رئیس دانشگاه اجازه برگزاری تجمع و برپایی دسته عزاداری را لغو فرموده اند!!!
یاد سال قبل برایم زنده میشود، پارسال هم نمی خواست اجازه دهد. از مسجد تا روبروی کتابخانه ی مرکزی هرچه گفتیم ، گفت: " فضا ملتهب است و حضورتان باعث تحریک"!!!!
و توضیحاتی با این مضمون که اگر شما به صحن دانشگاه بیائید، سایه ها می آیند جمع میشوند، نیست ها هست میشوند و مرده ها از گور برمی خیزند و آن وقت واویلا !!!!!
پارسال هم نفهمیدیم این سایه محو کدام شیر بی یال و دم و اِشکَمی ست که برای آنها می غرد و ما صدایش را نمی شنویم!!!
کاش بودند و میدیدند آنها که میگویند : رئیس دانشگاه با شماست و شما با رئیس دانشگاه!
فرق ما با آنان این است که هم آبرو داریم و هم عزت نفس. حیثیت و کرامت خود را برای تیتر شدن در سایتها و روزنامه ها به حراج نمی گذاریم و إلا دشنه دشمنان و خنجر دوستان جایی جز جگر خونین ما نمیشیند.
بگذریم...
کسی پشت تریبون میرود تا درد نامه بخواند...
آقای فرهاد رهبر!
کاش با همه نفوذ و قدرتتان وزیر علوم را، رئیس آموزش و پرورش را، خدا را راضی میکردید. کاش به جای این همه خیرخواهی برای انقلاب کمی هم به ما کمک میکردید، کاش میتوانستید برایمان سهمیه بگیرید، کاش سهمیه ما و سهمیه خواهران ما این بود که هرگز در دانشگاه پذیرفته نشوند آن وقت شما میماندید و آسایشتان بدون همه دردسرهایی که حزباللهیها برایتان میسازند.
... ما لیاقت دانشگاه شما را نداریم لیاقت ما منبر است در مسجد و روضه. آکادمیسینها همان کسانی هستند که هر سال در 16 آذر درب دانشگاه شما را از جا میکنند. همانهایی که برای جلوگیری از تدفین مطهر شهیدان پلاکارد به دست گرفتهاند و به گذشته شما و پدرم خندیدند.
.... کاش کسی برایمان روضه بخواند..
راست میگفت!
من هم معتقدم لیاقت دانشگاه تهران را ندارم!
اینجا آقایان از این واهمه دارند نکند روح لطیفی با این خشونتها و دادا و فریادها!!!! صدمه ببینند، اینجا گوشها از همان روز اول ورود به موسیقی های متنوع! عادت داده شده هرچند که هفته دفاع مقدس باشد، اینجا همه نگران تحریک ارواح اند، برای کسی مهم نیست که ظهر روز رمضان در هر دانشکده ای که پا میگذاری بوی سیگار به مشامت میرسد، اینجا مهم نیست بین ادبیات و هنر چه میگذرد، اینجا صدای انتظاماتش بر سر حزب اللهی هایی بلند است که چرا به بی عفتی اعتراض دارید، اینجا از نمره پایان نامه حزب اللهی ها کم می کنند چون در دوران فتنه ، عمار بودند و ساکت ننشستند، اینجا مهم نیست روی بردهای دانشکده هایش چه نوشته و مهم نیست روی دیوار بوفه نوشته اختلاط ممنوع ...
تازه این ها را که گفتم همه می بینیم و حس کردیم، در نظر گرفتن مقتضیات مخاطب و زمان در دوجلسه متوالی و حرفهای مگو و رفتارهای خیلی اسلامی مدعیان بماند!
اصلا ما لیاقت " آذر عاشورایی" را هم نداریم!
آقایان یادشان رفته" آذر اهورایی" را که گویا، یادگار خون عاشقان بود!! و به بهانه اش مهمانان اتوبوسی فوج فوج از درب پزشکی می آمدند تا به ساز برنامه گذار برقصند و هر شعاری که انان میخواهند از حنجرشان بیرون آید و این بشود ابزار چانه زنی شان تا سال بعد که اگر آنچه میخواهیم نشود ...!!!
آقایان یادشان رفته سنت شکستن درب 16آذر را، شعارهای مقابل فنی را، ، شکستن گیت ها را؛ ، تودیع دولت نهم 20 روز قبل از انتخابات را ،تحصن مسجد را ، مرگ بر تو را ، اگر از یاد آقایان رفته، ما، نه کاش دیوارهای تالار چمران و صحن دانشکده فنی بگویند 18 آذر 88 چه ها شنیدند...
آنچه که تیغ تیز خود سانسوری از دردنامه ما برید را من میگویم: "آقایان! خلائق هرچه لایق"
...
اما امروز دیدم برخی که خود را هم سنگر میدانند، دعوتمان کرده اند به " بصیرت"!!
ضمن تشکر از این دوستان ما نیز فرامیخوانیمشان به "بصیرت" به " فکر "...
بنا بر این بوده که مخاطب دانشجویی ست عالم به بدیهیات علم بیان اما گویا باید در مورد شناخت ادبیات و رسالت واژه ها و مفهوم کنایه ها بیشتر اهتمام بورزند!!
انشاءالله دل چرکینشان با چرک خشک کن " تفکر" مداوا میشود!
بالاخره جبهه جنگ نرم هم سربازانی با " مشت گره کرده و دهان باز" میخواهد ( استناد به نمادی که خودشان را با آن معرفی کرده اند!!) که حرفشان را صریحا فریاد بزنند و هم کسانیکه با زبان کنایه و ایهام سخن بگویند، شاید در میان مخاطبان کسی نیز باشد که گوشش از صدای " شعار " آزرده شده اشد...
...
خلاصه اینکه عنوان برنامه امسال از همه جهت شایسته و متناسب بود با آنچه بوقوع پیوست و چه زیبا فرمود آن پیر مرادمان که " ما غیر از خدا، کسی را نداریم..."
....................................................................................................................
* با اینکه حتی خود را لایق عنوان "بسیجی " هم نمیدانم اما به دوستان "بسیجی" ام افتخار میکنم. زحمات و شب نخوابی ها و تلاشهای مخلصانه شان مقبول درگاه خداوندِ بی کسان!





